سفارش تبلیغ
صبا ویژن
و به سوی محبّتت، راهی آسان برایم بگشا که بدان، برایم خیر دنیا و آخرت را کامل گردانی . [امام سجّاد علیه السلام ـ در دعا ـ]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :13
بازدید دیروز :29
کل بازدید :58409
تعداد کل یاداشته ها : 35
99/1/18
11:19 ص

انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، یک بار دیگر نشان داد که نظرسنجی­ها اعتبار ندارند و بیش از یک بازی ژورنالیستی برای مشغول کردن بدنه­ی فعّال انتخابات و تغییر موضع توجّه فعّالان و جهت­دهی افکار عمومی نیستند.

انتخابات یازدهم ریاست جمهوری نشان داد که احمدی­نژاد چه خیانتی مرتکب شد و چگونه به بخت گشاده­ی خود و حزب الله لگد زد.

انتخابات یازدهم ریاست جمهوری نشان داد که هنوز خیلی عقیب­ایم و خیلی باید زحمت بکشیم. نشان داد که سیاسی­کاری و سیاست­زدگی، کارآیی ندارد. نشان داد که باید عمیق­تر اندیشید و عمیق­تر تبلیغ کرد. نشان داد که بدون فهماندن گفتمان انقلاب به بدنه­ی جامعه و تبدیل کردن آن به یک فرهنگ عمومی و مطالبه­ی همگانی، نمی­توان در زمان انتخابات، میوه­ی شیرین آن را چید.

نشان داد که بدنه­ی حزب الله، خیلی برای یک کار سازمانی منسجم، نیاز به آموزش و تمرین دارد.

نشان داد که هنوز گفتمان انقلاب به درستی برای مردم تبیین نشده است.

نشان داد که نیروهای حزب الله، سیاست­زده­اند و آن­قدر که باید، برای نهادینه کردن اندیشه­ی بنیادین نهضت، نه ارج قائل­اند و نه تلاش کرده­اند.

نشان داد هنوز مرام و آداب انتخابات حزب­اللهی برای حزب­اللهی­ها تبیین نشده و الا در تبلیغات دچار برخی کارها نمی­شدند.

نشان داد که هنوز هم رسانه­های خودی، گاهی وقت­ها به ژورنالیسم کثیف مدرن، آلوده می­شوند.

نشان داد که ما چقدر دیر به فکر انسجام و برنامه افتاده­ایم. ای کاش ساز و کار امروز جبهه­ی پایداری، هشت سال زودتر ایجاد شده بود تا به جای احمدی­نژاد، یک انسان مطمئن، اصلح شناخته می­شد.

ای کاش ظرفیتی که طی چند هفته­ی کوتاه می­تواند چنین جو انتخاباتی ایجاد کنند، کمی تلخی و مرارت تعمیق اندیشه­ی اسلام ناب را به جان می­خرید و به جای هر 4 سال یک­بار، هر روز و هر زمان به یک جنبش فراگیر برای ریشه­کن کردن اسلام آمریکایی و التقاطی در همه­ی عرصه­ها اقدام می­نمود تا دیگر مجالی برای تنفس وابستگان در این پهنه و بوم نباشد چه رسد به آن­که اردو بکشند و جو بسازند و برای ریاست جمهوری دندان تیز کنند.


  
  

درباره­ی انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، حرف برای گفتن فراوان است. بنده تنها به برخی از آن­ها که به نظرم لازم است، اشاره می­کنم:

 این انتخابات یک بار دیگر ثابت کرد که جناح­بندی­های مرسوم در میان سیاسیون ما، بی­مبنا و بی­معناست. آن­جا که هاشمی رفسنجانی که به عنوان بزرگ­ترین نماد راست سنتی شناخته می­شد، قیّم جریان چپ می­شود و آن­ها را مدیریت می­کند و البته اصلاح­طلبان نیز با اشتیاق یا اکراه، این مسأله را می­پذیرند. آن­جا که حسن روحانی از اعضای قدیمی جامعه­ی روحانیت مبارز و راست سنتی، به عنوان نامزد اصلاح­طلبان چپ مورد اتفاق واقع می­شود و محمدرضا عارف، از رقابت کناره می­گیرد. آن­جا که محمد خاتمی که به عنوان منتقد سرسخت کارگزاران در انتخابات 76 به ریاست جمهوری رسید، با پدر کارگزاران، مشترکاً تصمیم­گیر اصلاح­طلبان می­شوند. آن­جا که جناب دکتر ولایتی در مناظره­ی سیاسی، بسیار به مواضع اصلاح­طلبان در سیاست خارجی نزدیک می­شود. آن­جا که اختلاف نگاه استاد حداد عادل و دکتر ولایتی در مناظره بالا می­گیرد. آن­جا که جناب قالیباف در مناظره فرهنگی مشابه مشارکتی­ها و کارگزاران نظر می­دهد. آن­جا که آقا محسن رضایی در مناظرات، خود را خارج از دو جریان سیاسی می­شمارد. آن­جا که جناب جلیلی خود را نامزد مستقل می­داند. این­که بعضی از نامزدهای به اصطلاح اصول­گرا حاضرند برای رأی­آوری، روی اصول پا بگذارند یا نقض تعهّدات کنند یا ...

این­ها همگی حکایت از آن دارد که باید به مواضع امام خامنه­ای که سال­ها پیش، دو دستگی چپ و راست در ایران و دعوای اصول­گرا و اصلاح­طلب را بی­معنا و باطل دانسته و تقسیم­بندی خودی و غیر خودی را ارائه داده بودند، بازگردیم:

 1-    28/1/75: «مردم ما هشیارند؛ اما معنایش این نیست که آدم دغلى نخواهد توانست با پشت‏هم‏اندازى و تبلیغات گوناگون، فضا را غبارآلود کند و از آب گل‏آلود ماهى بگیرد. با وجود اینکه مردم هشیارند، بازهم ممکن است کسانى با یک نوع پشت‏هم‏اندازى و با یک نوع تبلیغات، فضا را غبارآلود کنند و از آب گل‏آلود ماهى بگیرند. خارجیها هم که به این مسائل دامن مى‏زنند و به دروغ، مردم ایران را تقسیم مى‏کنند. تقسیماتى که خارجیها از مردم مى‏کنند، اغلب خلاف واقع و دروغ است. عدّه‏اى «راست»، عدّه‏اى «چپ»، عدّه‏اى «سنتى»، عدّه‏اى «مدرن» ... این‏ها همه‏اش حرفهاى بى‏ربط و مزخرفى است که خارجیها القا مى‏کنند. البته یک عدّه آدم‏هاى ساده هم در داخل، بدشان نمى‏آید که بگویند ما جزو فلان دسته هستیم! خیال مى‏کنند که این یک افتخار است. نه آقا! جزو ملت ایران باشید. جزو توده‏ى انقلابى مردم باشید. جزو این جماعت و ملت دین‏باور باشید. اسمهاى چپ‏ و راست‏ و قدیم و جدید و امثال این‏ها، افسانه است. این‏ها واقعیت ندارد. به دلیل اینکه هیچ‏کدام از این گروههایى هم که آن‏ها ذکر مى‏کنند، هیچ تفکّر مدوّنى ارائه نکرده‏اند. دسته‏بندى گروهها با ارائه تفکّرِ مدوّن امکان‏پذیر مى‏شود. در شرایط فعلى، گروههاى موجود چه تفکّر مدوّنى دارند که ادّعا شود این با آن، این تفاوت را دارد! که این مدرن است، این نمى‏دانم چپ است، این راست است! این‏ها حرفهاى بى‏معنى است. حرفهاى بى‏ربطى است که خارجیها و تبلیغات بیگانه، عنوان مى‏کنند. بله؛ یک جریان ضدّ انقلابى و ضدّ دینى وجود دارد. یک لیبرالیسم ادّعایى و وابسته در کشور ما هست. نه اینکه نباشد. کسانى هستند که در دوران تسلّط رژیم فاسد و ستمگر گذشته، به ساز آن رژیم رقصیدند، با آن همکارى کردند، دست اطاعت و غلامى به آن دادند و آن اوضاع را تحمّل کردند و دم نزدند. (حالا نویسنده بودند، شاعر بودند، هنرمند بودند، مطبوعات‏چى بودند ... هرچه بودند!) بعد که نظام جمهورى اسلامى بر سرِ کار آمد و آزادى معقولى به همه داده شد و مردم توانستند آزادانه افکارشان را بگویند و حرفهایشان را به زبان بیاورند و بنویسند، این‏ها براى جمهورى اسلامى شیر شدند! حالا هم در مطبوعات وابسته‏اى که پولهایش از آن طرف مرز مى‏آید و خط کلّى‏اش هم به احتمال زیاد از آن طرف مرز داده مى‏شود، جمهورى اسلامى را متّهم مى‏کنند و به بعضى از اختلافات جزئىِ سلیقه‏اى دامن مى‏زنند و به شعار دادن پوچ مى‏پردازند. این‏ها هستند. از این‏ها بایستى به شدّت پرهیز کرد.»

2-     15/7/77: «بنده به این تعبیرات چپ‏ و راست‏ و این‏ها هیچ اعتقادى ندارم‏.»

3-     8/5/78: «من از اسم چپ‏ و راست‏ هم خوشم نمى‏آید؛ اما حالا خودشان گاهى مى‏گویند چپ‏ و راست‏!»

4-  26/11/78: «این یکى به جناح چپ بد مى‏گوید، آن یکى به جناح راست بد مى‏گوید؛ این‏ها کجا مى‏روند؟! کجا مى‏روید و چه مى‏خواهید؟! چیست این تعبیراتى که ساخته‏اند و غالباً هم این‏ها را دشمن در دهانشان گذاشته و پرتاب کرده و یک عدّه آدم غافل - حالا نمى‏گوییم مغرض اما بعضیشان هم قطعاً مغرضند- همین‏ها را گرفته‏اند و مرتّب لب مى‏جنبانند و این حرفها را تکرار مى‏کنند؟! چپ‏ و راست‏ چیست؟! این ملت، ملت مسلمان و مؤمن و یکپارچه‏اى است. آحاد این ملت، باهم این انقلاب را به وجود آوردند؛ باهم بیست و یک سال این نظام را حفظ کردند؛ باهم یک خطر بزرگ را در طول هشت سال جنگى که بر ما تحمیل شده بود، دفع کردند. بنابراین ملت باهمند؛ این دیوارکشى‏ها چیست؟! یک عدّه با نامى در گوشه‏اى، یک عدّه با نامى دیگر در گوشه‏ى دیگرى، همین‏طور مردم را تکّه‏تکّه مى‏کنند. البته مردم هم نشان داده‏اند که به این حرفها اعتنایى ندارند؛ این هم معلوم است. مردم راه خودشان را مى‏روند، کار خودشان را مى‏کنند؛ حالا هم آن‏ها بروند و کار خودشان را بکنند.»

5-  23/9/79: «تقسیم‏بندى جناحها به چپ‏ و راست‏ و مدرن و سنّتى و غیره، حرف است. این‏ها حقایق نیست. حقیقت عبارت است از آن تکلیف و مسئولیتى که شما دارید. آن مهم است. آن چیزى است که گریبان ما را مى‏گیرد. آن چیزى است که ما را به پاسخگویى در مقابل خدا وادار مى‏کند.»

6-  1/1/80: «امام به ما یاد دادند که هرچه فریاد دارید، بر سر امریکا بکشید؛ اما عدّه‏اى فریادهاى خود را بر سر خودى‏ها کشیدند؛ به دیگران هم یاد مى‏دهند که بر سر همدیگر فریاد بکشند! امام در وصیت‏نامه و در تعلیمات دوران حیات بابرکت خود تکرار مى‏کردند که از غریبه‏ها و نامحرمها و نفوذى‏ها برحذر باشید. مراقب باشید تا کسانى که با این انقلاب و این نظام و این اسلام و با منافع مردم هیچ میانه‏ى خوبى ندارند، در ارکان تصمیم‏گیرى کشور نفوذ نکنند. مسأله‏ى غریبه‏ها و نااهلها و نامحرمها را، اوّل امام مطرح کردند. این‏ها در مقابلِ آن جهت و آن خطّ روشن، مى‏گویند از دوستان و از خودى‏ها برحذر باشید و پرهیز کنید. این‏ها را با نامهاى گوناگون و چپ‏ و راست‏ مطرح مى‏کنند. اگر شما هرکدام از این رادیوهاى بیگانه را باز کنید، در هریک از برنامه‏هایشان، حد اقل چند بار اسم جناح محافظه‏کار و نوگرا را مطرح مى‏کنند؛ تعبیراتى که ملت ایران و علاقه‏مندان به انقلاب و مؤمنان و وفاداران به مصالح عمومى این ملت و این کشور را به جبهه‏هاى مختلفى تقسیم مى‏کند. امام مى‏گفتند ایرانِ یکپارچه، ملتِ متّحد و هم‏زبان؛ اما عدّه‏اى سعى مى‏کنند طبق خواست و میل و صلاح‏دید دشمنان این ملت، جهات غیر عمومى را- قومیتها و مذاهب و دسته دسته کردن مردم و بازى با الفاظى از قبیل حزب و امثال آن را- در میان مردم رایج کنند و یکپارچگى مردم و آن وحدتى را که مى‏تواند ایران اسلامى را از لابلاى توفانها عبور دهد، به هر شکلى دچار انشقاق و پراکندگى کنند.»

7-  22/7/82: «به تشکّل‏هاى دانشجویى هم سفارش مى‏کنم که عزیزان من! اسمتان هرچه هست، باشد؛ براى من اسمها اهمیتى ندارد. جناح و گرایش سیاسى‏تان هرچه هست، باشد؛ براى من چپ‏ و راست‏ اهمیتى ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، این است که جوان و عنصر فعّال سیاسى ما توجّه کند که امروز کشور و ملتش کجا ایستاده است و باید چه‏کار کند و به چه چیزى همت بگمارد؛ نیرویش را صرف آن کند و به دهان دشمن- که براى ما خواب و خیالهاى زیادى دیده- نگاه نکند.»

8-  19/2/84: «بنده دعواى اصلاح‏طلب و اصول‏گرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیم‏بندى را غلط مى‏دانم. نقطه‏ى مقابل اصول‏گرا، اصلاح‏طلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاح‏طلب، اصول‏گرا نیست. نقطه‏ى مقابل اصول‏گرا، آدم بى‏اصول و لاابالى است؛ آدمى که به هیچ اصلى معتقد نیست؛ آدم هرهرى مذهب است. یک روز منافع او یا فضاى عمومى ایجاب مى‏کند که به‏شدت ضد سرمایه‏گذارى و سرمایه‏دارى حرکت کند، یک روز هم منافعش یا فضا ایجاب مى‏کند که طرف‏دار سرسخت سرمایه‏دارى شود؛ حتّى به شکل وابسته و نابابش! نقطه‏ى مقابل اصلاح‏طلبى، افساد است. بنده معتقد به اصول‏گراى اصلاح‏طلبم؛ اصول متین و متقنى که از مبانى معرفتى اسلام برخاسته، با اصلاح روش‏ها به صورت روز به روز و نوبه‏نو.»

9-  8/8/84: «بسیارى از اختلافاتى که در جامعه‏ى سیاسى کشور ما وجود داشت، ناشى از خودخواهی بود. بنده سالها پیش- شاید بیست سال پیش- گفتم اختلافاتى که به عنوان چپ‏ و راست‏ بروز مى‏کند، مثل اختلافات قبیله‏یىِ زمان قدیم است. نگذاریم این حالت ادامه پیدا کند؛ نگذاریم این خودخواهى‏ها در ما رسوخ کند و منشأ اثر شود.

10- 29/3/85: «این غلط است که ما کشور یا فعّالان سیاسى را به اصول‏گرا و اصلاح‏طلب تقسیم کنیم: اصول‏گرا و فلان؛ نه. اصول‏گرایى متعلق به همه‏ى کسانى است که به مبانى انقلاب معتقد و پایبندند و آن‏ها را دوست مى‏دارند؛ حالا اسمشان هرچه باشد.»

11- 18/8/85: «در آن سال­هاى ریاست جمهورىِ بنده، دو گروه در کشور بودند: چپ‏ و راست‏. یک عده‏اى مى‏گفتند چپ، یک عده مى‏گفتند راست. بنده یک بحث تحلیلىِ مفصلى کردم- سالهاى 62، 63 بود؛ حالا دقیقاً یادم نیست- و ثابت کردم که این اختلافات مثل اختلافات قبائل قدیمى عرب است. یک قبیله با یک قبیله‏ى دیگر بد بود؛ منشأش نه یک مبناى اقتصادى بود و نه یک مبناى اعتقادى. فرض کنید یک‏وقتى اسب این قبیله در مرتع یکى از افراد آن قبیله چریده، او هم مثلاً گفته بالاى چشمت ابروست؛ این هم یک جوابى داده و احیاناً خونى هم بینشان ریخته شده یا نشده، اما این دوتا قبیله دیگر تا ابد باید باهم دشمن باشند! بنده ثابت کردم که اختلافات آن روزِ چپ‏ و راست‏ در کشور ما از این قبیل است؛ و بود. اختلافات عاطفى و اخلاقى به دسته‏بندى‏هاى سیاسى تبدیل شده بود. البته امروز آن‏طور نیست. امروز یک عده عمیقاً با نظام جمهورى اسلامى مخالفند؛ حالا با زبان­ها و شعارهاى گوناگون و تحت پرچم­هاى مختلف با اصل نظام مخالفند. مخالفت هم نه به خاطر اینکه یک جایگزین بهترى براى آن دارند. با همان شعارهایى که جمهورى اسلامى به خاطر مبارزه با آن‏ها به وجود آمد، مى‏خواهند با جمهورى اسلامى مخالفت کنند. جمهورى اسلامى براساس نفى سلطه‏ى غرب و آمریکا سرکار آمد؛ اما این‏ها طرف‏دار سلطه‏ى غربند. جمهورى اسلامى براى گسترش دین و معنویت و مفاهیم اسلامى سرکار آمد؛ در حالى که این‏ها اصلًا مخالف گسترش این مفاهیمند. جمهورى اسلامى شعار خودش را وحدت دین و سیاست قرارداد؛ در حالى که این‏ها اصلا دشمنِ وحدت دین و سیاستند. بعضیها این‏طورى‏اند؛ حالا کمند، زیادند، چه کسانى‏اند و چه هستند، این‏ها را کار نداریم، لکن باز در بین همین مجموعه‏هایى که همفکرند و هم‏جهتند، انسان مى‏بیند یک اختلافاتى هست که باز از قبیل همان اختلافات قبیله‏اى سابق است.»

 

 


  
  

این نوشته را سال گذشته برای جمع اصلی­ترین دلائل سکولارها نوشتم و خواستم دوستانم را این­گونه به چالش بکشم. بد نیست خوانندگان محترم نظرات­شان را در نقد یا تأیید آن بنویسند.

«بر خلاف تصور شیفتگان آیت الله خمینی، نه اسلام، امری سیاسی است و نه سیاست می­تواند اسلامی باشد. ادله­ی ما بر این مدّعا، نیازمند اندکی توضیح است. برای سنجش رابطه­ی دو مفهوم، ابتدا باید خود آن دو مفهوم را بررسید. اسلام مجموعه­ای از پیام­ها و دستورات نظری و عملی است که مانند هر دین دیگر، توسط رهبری که ادیان، او را پیامبر، نبی، رسول و ... می­خوانند، بیان شده است.  بخش نظری اسلام، را متکلمین تبیین می­نمایند و بخش عملی آن، در رساله­های عملیه تشریح شده است.سیاست نیز مجموعه­ای از رفتارها و تصمیمات در سطح کلان جامعه است که توسط حاکمی که به شکلی رضایت اقشار مردم را کسب نموده یا به سبب قدرت بیش­تر بر ایشان تسلط یافته است، اِعمال می­شود. و طبعاً این سلسله رفتارها، اموری عقلایی و بشری­اند که به واسطه­ی خرد جمعی یا فردی به منصّه­ی ظهور می­رسند.

اما رابطه­ی سیاست و اسلام:

پس از بازخوانی دو مفهوم اسلام و سیاست، ادله­ی خود را بیان می­داریم: به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان بزرگ جهان، هیچ گونه ارتباطی میان سیاست و ادیان مختلف وجود ندارد. دلیل اول، آن­که هم­چنان که در تعریف اسلام گذشت، اسلام چیزی جز کتب کلامی و فقهی نیست و با وضوح شاهد عدم وجود گزاره­های سیاسی در هرکدام از این دو عرصه­ایم. بلکه به تصریح قرآن، برنامه­ی اسلام، مربوط به اشخاص بوده و حضور در امور اجتماعی و سیاسی با اصل تربیت دینی، منافی است. (1) یعنی اسلام، چه در

 عرصه­ی نظر و چه در حیطه­ی عمل، به هیچ یک از مسائل سیاسی نپرداخته بلکه آن را برای پیروان راستین خود ممنوع دانسته و اداره­ی امور اجتماعی را به عرف نخبگان سیاسی و صلاح­دید عُقلای هر زمان واگزارده تا جامعه دچار درگیری متدینین با عموم شهروندان و برگزیدگان آن­ها نگردد که در صورت رخداد چنین حادثه­ای، علاوه بر هتک حرمت و قداست دین و بزرگان آن، دین­داری عوام متدین نیز آسیب خواهد دید. دوم، آن­که اساساً شأن و وظیفه­ی دین، بیان احکام کلی است نه دخالت در مسائل جزئی­ای که عقول اندیشمندان نیز قادر به پاسخ­گویی به آن­هاست. دین با ورود به چنین عرصه­هایی از مهابت و شأن والای خود می­کاهد و قُدسیت دین را ضایع می­کند. ثالثاً سیاست، عرصه­ی منازعات بی­پرده­ی یا غیر مستقیم صاحبان قدرت است و بی­شک دین نمی­تواند در این حیطه، سلامت و طهارت خود را حفظ کند. رابعاً جدایی دین و سیاست و عدم تناسب و تجانس این دو، در پیروان آن دو متبلور است. با اندک جست­وجویی در میان متدینین و سیاسیون در گذشته و حال، مزاحمت سیاست برای تدیّن دین­داران و از سوی مقابل، ناسازگاری و مشکل­سازی دین برای سیاست­مداران را آشکارا خواهیم یافت. یعنی چنان­چه به میزان توفیق ادیان در جهان بنگریم، خواهیم دید که بیش­ترین توفیق و مقبولیت برای ادیانی بوده است که در سیاست، دخالت نداشته­اند. رشد سریع مذهب بودیسم و هندوئیسم در سطحی وسیع در مغرب­زمین پس از فتح شرق توسط این ادیان، گواه آشکار این مدعاست. هم­چنین است میزان رشد مسیحیت در دورانی که نهضت پروتستانیزم در اروپا رخ داد و کلیسائیان پای خود را از گلیم سیاست بیرون کشیدند. دقیقاً در همین دوران، شاهد ورود اولین مسینرها (مبلّغان مسیحی) به سرزمین­های اسلامی و گرایش به مسیحیت در میان مسلمانان - هرچند اندک - هستیم. حتی در تاریخ اسلام، اوج تمدن، در زمانی است که علمای دین، راه خود را از حکام جدا نموده و به تحقیق و تدریس در مراکز علمی می­پردازند؛ دوره­ی اوج شکوفایی دین، علم و سیاست. و مگر نه این است که بزرگ­ترین عرفا و علما، به شدت از سیاست پرهیز داشته­اند. خامساً مدتی است که به عینه، شاهد تلاش برای جمع دین و سیاست در عرصه­ی عمل هستیم؛ کوششی که جز خسارت و ضربه به سلامت و امنیت دین و دین­داران و هتک حرمت هر دو و از طرف دیگر، ضررهای جبران­ناپذیر در عرصه­ی سیاست داخلی و خارجی، نتیجه­ای به بار نیاورده است؛ تلاشی مذبوحانه و نافرجام.»

-----------------------------------------------

(1)  «یا أیها الذین آمنوا! علیکم انفسکم لایضرّکم من ضلّ إذا اهتدیتم.» (مائده/ 105): ای کسانی که ایمان آوردند بر شما باد خودتان. زمانی که شما هدایت شوید، کسی که گمراه شده به شما ضرری نمی­رساند.


  
  

3 نکته درباره مهد دموکراسی و آخرین انتخابات ریاست جمهوری در آن

1.     انتخابات ریاست جمهوری 2012 آمریکا رسوایی و بی آبرویی بود. اگر این انتخابات در هر جای دیگر انجام می شد، سر و صدا می کردند چرا که مشارکت مردمی کاهش یافته است. 90 درصد واجدین شرایط شرکت نکردند در حالی که هزینه های میلیاردی انجام گرفت.

2.     به رغم رأی بیشتر «میت رامنی» کاندیدای جمهوری خواهان، «باراک اوباما» به خاطر بیشتر بودن تعداد آراء الکترال، دوباره به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا انتخاب شد. دموکراسی مدل آمریکایی همچون سال 2004 بار دیگر در سال 2012، خود را به رخ کشید و به رغم انتخاب «رامنی» از سوی تعداد بیشتری از مردم کشور آمریکا، «اوباما» توانست به ریاست جمهوری این کشور برسد.

3.    حالا یک بار دیگر حرفهای این مدعیان بی شرم را به یاد آوریم که انتخابات ایران را قبول ندارند. «خوب به درک که قبول ندارید.» و البته پس از مشاهده رأی 7/72 درصد واجدین شرایط و تو دهنی محکم امام خامنه ای، ناچار پذیرفتند که به رأی مردم و انتخابات در ایران، احترام بگذارند.


92/3/28::: 1:46 ع
نظر()
  
  

بر اساس آن­چه در مطلب گذشته گفته شد، احزاب و گروه­هایی که ذیل کلی حزب الله در جامعه­ی اسلامی شکل می­گیرند، چند وظیفه و ویژگی دارند:

1-     همه­ی آن­ها، همه­ی اصول جامعه و نظام را قبول دارند و در پی تغییر نرم یا سخت آن­ها نیستند. (خودی هستند)

2-  مبتنی بر اختلافات اجتهادی و روشی از یکدیگر متمایز می­شوند. بنابر این هر یک حول محور اندیشه­ی یک یا چند مجتهد شکل می­گیرند. (فقه­سالار)

3-     خود را موظف به حمایت و تقویت نظام می­دانند.

4-     برای پیش­برد هرچه بهتر و بیشتر اهداف نظام فعالیت می­کنند.

5-     هیچ انگیزه­ای برای جلب منفعت شخصی ندارند.

6-     مردم­نهاد و غیر وابسته به کانون­های قدرت و ثروت­اند.

7-     در جهت تربیت نیروهای مؤمن، آگاه و کارآمد برای نظام اسلامی تلاش می­کنند.

با این تفصیل، احزاب همواره ناگزیر در تعامل دائم با مراکز علمی­پژوهشی دین هستند و به عنوان ثمره­ی عینی فقه سیاسی شناخته می­شوند و به اقتضای اختلاف مکاتب فقهی، احزاب مختلفی شکل می­گیرند. این چنین سکولاریزم در عمل از مراکز علمی رخت برمی­بندد زیرا فعالیت­های علمی نیز ناچار به پرسش­های واقعی مورد ابتلا و پویا منعطف خواهند شد. از سوی دیگر فاصله و اختلاف میان حوزه و دانشگاه نیز بی­معنا خواهد گشت چرا که همه در صدد پاسخ­گویی به سؤالاتی بیرونی­اند پس با تضارب آراء و رفع سوء تفاهمات و وحدت­بخشی به منابع و ملاکات بر اساس منطق، به یک مجموعه­ی هم­دل برای پیش­برد یک هدف، تبدیل می­شوند. این روند به تدریج، همه­ی نهادهای تربیتی، آموزشی، فرهنگی، پژوهشی و تولیدی را تحت تأثیر قرار خواهد داد و همگان را در راستای ساخت یک تمدّن پویای اسلامی بسیج خواهد کرد و همه چیز در تراز آن تمدن، جهت خواهد گرفت.

به امید آن­روز ...


  
  

الگویی برای فعالیت احزاب در چارچوب حکومت اسلامی

آحاد امت مسلمان ایران در تعیین واقعیت­های کشور و تاریخ اسلام، نقش حقیقی دارند. در جامعه­ی مسلمان ایران، اساساً حزب، به معنای مرسوم آن، بی­معنا و غیرقابل تحقق است. آنچه در واقع، دریای متحرک اجتماع ایران اسلامی را جهت و حرکت می­دهد، جبهه­ها و جریانات مبتنی بر جهان­بینی­ها و تعلّقات معنوی ریشه­دار موجود در طیف­های مختلف این جامعه است. این مدل جامعه­شناختی در تقسیم­بندی کلی موجود در جامعه­ی نبوی و پس از آن جامعه­ی علوی ریشه دارد که به شکل منطقی در سازمان تشیّع و در مدرسه­ی جعفری تئوریزه و نهادینه شده است. تفصیل نگاه شیعی به جامعه و ارشاد و هدایت و جهت­دهی آن توسط امام آن جامعه، چنین است: توحید که اساس عقیده و اندیشه یک مسلمان است، در جامعه­شناسی حقیقی نیز اساس و متجلی است. جامعه از کنار هم قرار گرفتن مخلوقات و بندگان، به وجود می­آید. محور این تجمّع، امام جامعه است و امام، یا امام هدایت است یا امام ضلالت. در جامعه­ی اسلامی، امام همان ولی الهی است که توسط خالق تعیین گردیده و با هدایت منسجم و نظام­مند جامعه به سمت حیات طیبه، حرکت جامعه را رهبری می­کند. آحاد امت نیز با پیروی بالنده از ارشاد حِکمی امام خود، راه رشد و تعالی فردی و جمعی را می­پیمایند. از آنجا که هر سازمان و حکومتی برمبنای برخی ارزش­ها و تفکرات بنا می­شوند، افراد تحت نفوذ حکم آن سازمان­ها را باید به دو دسته­ی خودی و غیر خودی تقسیم نمود؛ خودی یعنی کسی و نهادی که اندیشه و انگیزه­ی نظام بالادستی خود را پذیرفته و بر همان مبنا حرکت می­کند و غیر خودی یعنی کسی یا نهادی که آن اندیشه و انگیزه را نپذیرفته است. نظام اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست و مبنای شکل گیری آن جهان­نگری توحیدی و لوازم علمی و عملی منطقی آن است. پس در نظام اسلامی کسانی که دل­بسته و در صدد تحقق اسلام باشند، خودی و کسانی که نه این­چنین­اند، غیر خودی خواهند بود.

از سوی دیگر در نظامی که ذیل امامت ولی حق شکل می­گیرد، نهادهایی سازمان می­یابند که برخی از افراد منتخب جامعه با پذیرش مسئولیت­های این نهادها، به سامان­دهی روابط و امور حکومت و جامعه­ی اسلامی می­پردازند. این نکته بسیار حائز اهمیت است که در ساختار اسلامی حکومت، همه­ی آحاد امت، نسبت به یکدیگر و نسبت به حکومت و نسبت به امام خود مسئول­اند و حقوق و وظایف متقابل دارند پس مناصب، مسئولیت­اند نه محلی برای جلب قدرت و ثروت و منفعت. بنابر این نباید افراد یا گروه­هایی در صدد کسب قدرت باشند چه رسد به تلاش برای در انحصار گرفتن آن. وظیفه­ی هر شخص در جامعه اسلامی مشخص است و هر کس باید درصدد انجام وظیفه­ی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود باشد. یعنی دغدغه­ی یک مسلمان، رشد است و پذیرش مسئولیت اجتماعی، منوط بر ترتّب رشد اجتماع بر پذیرش آن منصب توسط شخص است آن هم در صورتی که ضرر قطعی متوجه رشد فردی وی نگردد و الّا داعی دیگری بر قبول زحمت در حکومت اسلامی وجود ندارد و اگر کسی به دنبال جلب منفعت مادی شخصی، در صدد قبول مسئولیت اجتماعی برآمد، از اصول اسلامی حیات و عمل صالح خارج شده و غیر خودی به شمار می­آید. حال اگر حزب، نهادی برای کسب قدرت سیاسی تعریف شود، نهادی اسلامی نخواهد بود و در ساختار نظام اسلامی، نخواهد گُنجید. اما اگر حزب را نهادی مردمی برای سامان­دهی و انتظام امور میان امامت و امت و تربیت انسان­هایی در تراز حکومت اسلامی تعریف نماییم، بر ملاک­های و نیازهای اسلامی حکومت تطبیق خواهد داشت. در تعریف مشهور، حزب، منافعی در عرض منافع جامعه و نظام دارد و اعضای آن محدود به کسانی است که می­توانند آن منافع را برای حزب تأمین کنند بر خلاف تعریف پیش­گفته که در آن، حزب، نهادی وظیفه­محور و مکلّف به ترتیب ساز و کاری جهت تسهیل دست­یابی نظام اسلامی به اهداف آن جامعه است و در طول آن، تعریف می­شود و در واقع واسطه­ای است برای تأمین حداکثری اطاعت سازمانی و مدوّن امت از امام. و این لزوماً به معانی تک حزبی بودن نیست. همه­ی افراد امت - به عنوان خودی­ها - زیر مجموعه­ی حزب الله اند ولی در درون حزب الله و با پذیرش اصول اساسی کلمة الله، ممکن است راه­کارها و نقشه­های مختلفی برای پیش­رفت، ترسیم و ارائه شود و هر یک از این تفکرات، محور گروهی از امت حزب الله باشد تا با گرد آمدن، سازمانی منطبق بر تفکر خود تشکیل داده و برای بسط آن در گستره­ی نظام، تلاش کنند. در عین حال همه­ی این گروه­ها، صمیمانه با حاکمیت و دیگر گروه­ها، هم­کاری می­کنند و تنها منافع حزب الله را لحاظ می­نمایند نه هیچ چیز دیگر را. اساساً تلاش جمعی آن­ها برای بسط اندیشه و سازمان خود در جامعه به دلیل تلقّی ایشان مبنی بر تسریع پیش­رفت نظام و جامعه با آن الگو است. در این میان غیر خودی­ها، تخصّصاً خارج­اند زیرا خود را از حیطه­ی حزب الله بیرون دانسته­اند و غلبه­ی اجتماعی با حزب الله است. البته ایشان با رعایت انتظامات و قوانین مورد خواست اکثریت -که بدان موظّف­اند- مورد حمایت نظام اسلامی خواهند بود.

اگر این الگو در جامعه اجرا شود، رقابت گروه­ها برای خدمت صادقانه معنا می­یابد و دیگر انتخابات، رقابت میان گروه­ها و افراد خودی و غیر خودی یا التقاطی نخواهد بود بلکه رقابتی است میان شیوه­های اجتهادی مختلفی که ممکن است در چارچوب اصول شرع، پدید آید. و جامعه­ی ایران باید برای رسیدن به چنین الگویی تلاش کند.

 


  
  

 

  «یا أیها الذین آمنوا! إتّقوا الله و قولوا قولاً سدیداً! یُصلِح لکم أعمالَکم و یَغفر لکم ذنوبَکم و مَن یُطِعِ اللهَ و رسولَه فَقَد فازَ فوزاً عظیماً

 

انتخابات بارزترین جلوه­ی عملِ اجتماعیِ مکلّف است. عملی که در فرایند پیچیده­ی آن چاره­ای جز کنکاش در شخصیت تعدادی از مؤمنان برای رأی به برخی از ایشان نیست. و این ورود، نزدیک شدن به خطوطِ قرمزی است که مرزهای بُرّنده­ی حقوق الناس، آن را در برگرفته است. محوطه­ای که شریعتِ مقدس، بسیار بر آن حساس بوده و بر تقوا در آن تأکید فراوان دارد. ورود به انتخابات ورود به چنین عرصه­ای است.

ورودی که در عین دشواری و حساسیت، واجب است. چرا که تعیین سرنوشت اسلام بدان وابسته است و اهمال در آن - هرچند کم باشد- پذیرفته نیست. پس برای ورود به معرکه­ی انتخابات باید مراقبتی مضاعف داشت و الا ضمانتی برای محفوظ ماندن از کیفرِ سنگینِ محرماتِ اجتماعی وجود ندارد.

برای انجام وظیفه در انتخابات باید چند مرحله را پیمود. مرحله­ی اول، اصل شرکت در انتخابات و ابراز رأی است بر خلاف آنان که گمان می­کنند به دلیل سختی رعایت حقوق شرعی در مسائل اجتماعی باید از این مسائل کناره گرفت، قرآن آن را امری مسلّم دانسته و لزوم صحت محتوای آن را بیان می­دارد و می­گوید: «اتقوا الله و قولوا» یعنی در حالی که تقوای الهی را لحاظ کرده­اید، ابراز عقیده کنید. یعنی شرط لازم این ورود را تقوا می­داند نه آن­که اساس ابراز نظر را زیر سؤال ببرد و صورت مسئله را پاک کند. مرحله­ی دوم درکِ «آن­چه باید گفت» است. «چه باید گفت»، مفهوم «چه نباید گفت» را نیز در دل دارد. آن­چه نباید گفته شود، با تبیین مصادیق «اتقوا الله» روشن ­می­شود. یکی از مهم­ترین مسائل در زمینه­ی هدایت انتخاباتی، مسئله شناخت نقاط ضعف نامزدهاست. آیا این عمل صحیح است؟ آیا لازم است؟ آیا می­توان در صحت و لزوم آن، به تفصیل نظر داد و ملاک این تفصیل چیست؟

در پاسخ به این سؤالات، باید گفت که اولاً لازمه­ی انتخاب یک گزینه از میان چند گزینه، مقایسه میان آن­هاست. پس نمی­توان چشم بر هم نهاد و بدون تحقیقی جامع، یکی را برگزید. اما محدوده­ی این تحقیق چه­قدر است؟ اصل اولی آن است که در مقام مقایسه، تنها نقاط مثبت، لحاظ و گزینه­ی برتر انتخاب شود. پس نباید در ابتدا با حذف گزینه به نتیجه رسید. در ابتدا باید از نامزدها تبیین کامل نظراتشان را طلبید و با سنجش آن­ها بهترین را برگزید. این نوع از عملکرد مربوط به موقعیتی است که اصل صحت اجمالی همه­ی گزینه­ها پذیرفته شده است ولی اگر نظر و منظومه اندیشه­ و رفتار یک گزینه، غیر صحیح بود، وضعیت تغییر خواهد کرد. اگر خطای آن شخص یا گروه به گونه­ای صریح و روشن است که نیازمند توضیح و تبیین نیست، باز هم نباید از تبلیغ گزینه­ی صحیح یا اصحّ، فراتر رفت. زیرا مبلغان گزینه غلط، با نشر نظرات خود، به تسهیلِ تشخیص گزینه مطلوب کمک می­کنند اما اگر خطای گزینه­ای برای برخی از مخاطبین، واضح نبود و به صورت شبهه در اذهان مطرح گردید، لازم است هدایت­گران و مبلغین به تبیین و تشریح خطایی که با ظاهری صحیح جلوه نموده، بپردازند. اساساً شبهه را شبهه نامیدند زیرا شبیه به حق و مدعی آن است. و این شباهت علت اشتباه حق و باطل است. و آنان که وظیفه هدایت را بر دوش دارند، بر خود لازم می­دانند که نقطه­ی انحراف و شکاف را کشف کرده و به آنان که دچار فتنه شده­اند بنمایانند تا از اشتباه رهایشان کنند. این عملکرد، هرچند اصل ثانوی است ولی در جای خود، لازم است. نمی­توان در حالی که قرآن­ها بر سر نیزه­اند از امیرمؤمنان (علیه­السلام) تنها بیان قوّت­های خودش را خواست و در صورت نمایش و مبارزه با مغالطه­ی جناح مقابل، او را متهم به تخریب و بداخلاقی نمود. بله؛ تخریب، شرعاً حرام و قطعاً بی­فایده بلکه مضر است. اما تخریب به چه معناست؟ تخریب یعنی خراب کردن و خراب کردن تنها در صورتی معنا می­یابد که چیزی درست باشد. آن چنان که گفتیم، در صورت وضوح نظرات و آگاهی داشتن مخاطبین، تخطّی از اصل اولی - یعنی بیان نقاط قوت و گزینش بهترین- خطاست زیرا نیازی به ورود به نقاط ضعف نیست اما اگر جهل یا غبار شبهه، شناخت را دشوار کرد، تبیین حقیقت لازم است و این، هرگز به معنای تخریب نیست. چند نکته در وجه تمایز و مصادیق تخریب و انتقاد قابل ذکر است:

 1- تخریب خیرخواهانه نیست.

 2- این که به شخص یا گروهی افترا بزنیم، تخریب است.

 3- این که نقاط قوت را نادیده گرفته و تنها نقاط ضعف را بیان کنیم، تخریب است.

 4- این که نقاط ضعف را بیش از آن­چه هست نشان دهیم، تخریب است.

 5- این­که مسئله­ی اثبات نشده­ای را به طور قطعی به کسی نسبت دهیم، تخریب است.

 6- این­که نقطه­ی ابهامی - که احتمال توجیه صحیح آن از طرف متهم و تبرئه­ی او در آن وجود دارد- را یک­جانبه مطرح کرده و از آن نتیجه بگیریم، تخریب است.

 7- این­که به جای نقد عملکرد یا صفت یک شخص، اساس شخصیت او را زیر سؤال ببریم، تخریب است.

 8- منتقد ممکن است اشتباه کند ولی مغرض نیست.

اما سه نکته را نباید فراموش کرد: اولاً ملاک در همه­ی آن­چه گفته شد، «قولوا قولاً سدیداً» است. یعنی مطلبی که بیان می­شود، استوار باشد به گونه­ای که در دادگاه عدل الهی، بتوان از آن دفاع کرد. مثلاً اگر مطلبی قطعی نیست، قطعی بیان نشود یا اگر احتمال چیزی وجود دارد، به صورت احتمالی مطرح شود. ثانیاً در انتخاب یک نامزد باید اصلحیت او احراز شود. نه آن­که فسق او احراز نشود. این که کسی فاسق نیست ، وظیفه شورای نگهبان است ولی رای دهندگان وظیفه دارند که اصلح را بشناسند و تفاضل او را احراز کنند پس در این روند، باید احتمالات هم لحاظ شود زیرا امور مهم، احتمال نیز مُنَجِّز (مسئولیت­آور) است چرا که محتمَلِ آن - ریاستِ جمهوری اسلامی به مدت 4 سال- بسیار بزرگ است. ثالثاً در استناد اقوال و افعال و افکار به یک شخص باید ابتدا سند را به شکل دقیق بررسی کرد پس از آن با در کنار هم قرار دادن آن­ها، به یک نظام دست یافت و آن کلی را ارزیابی کرد و کمتر به سراغ تک­گزاره­ها رفت. چرا که تک­گزاره­ها قابل تأویل و اغماض­اند و حتی خطای لفظی در آن­ها ممکن و محتمل است یا در بسیاری از موارد لازم است با قرائن مقام فهمیده شوند. پس باید منصفانه و با نگاهی جامع به ارزیابی جریان، برنامه و عملکرد نامزدها پرداخت.

و کلام آخر؛ قرآن راهکار رعایت تقوا را عدالت می­داند و می­فرماید «إعدلوا هو أقرب للتّقوی» عدالت ریشه و عدل، یعنی برقراری توازن میان چند طرف. و تنها «حق»، صاحب وزن است و باطل، تنها کفی بر زلال حق است که با زینت­گری شیطان، مردمان را می­فریبد «لاُزیننّ لهم و لاُغوینّهم». پس نباید پنداشت که برای رعایت عدالت، باید میان حق و باطل، توازن و تساوی برقرار کرد. زیرا باطل اساساً پوچ است و پوچی هیچ­گاه صاحب وزن نخواهد بود. بلکه باید همه را به شکلی برابر از حق، بهره­مند ساخت و همه را با میزان حق سنجید که «الوزن یومئذ الحقّ.» و طبیعی است که در نهایت، غلبه و پیروزی با اصخاب حق باشد: «فأمّا الزبد فتذهب جفاءً و امّا ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض.» و خداوند وعده داده که در صورت رعایت تقوا و استوار سخن گفتن، عملمان را اصلاح کند و مغفرتش را بر ما فرو ریزد و رستگاری برای کسانی است که از پروردگار و پیامبرش، اطاعت کنند: «یا أیها الذین آمنوا! إتّقوا الله و قولوا قولاً سدیداً! یُصلِح لکم أعمالَکم و یَغفر لکم ذنوبَکم و مَن یُطِعِ اللهَ و رسولَه فَقَد فازَ فوزاً عظیماً.»

 

 


92/3/18::: 7:46 ع
نظر()
  
  

ضمن عرض سلام

شاید برای خیلی­ها مطلوب نباشد که اولین مطلب پس از مقدمه، مطلبی سیاسی باشد ولی قبلاً گفتم که برای ضرورت­ها می­نویسم و ان شاء الله برای خدا.

دیروز که مناظره سوم پخش شد و مباحث بالا گرفت، واقعاً از صمیم قلب به وجود جناب استاد حداد و عزیز دلمان جناب جلیلی افتخار کردم و از عمق جان برای توفیقشان دعا کردم. از این که مردم آقای حداد را به بهانه­های بی­معنا و مهمل، گزینه­ی رأی خود قرار نمی­دهند، به شدت گله دارم. چرا به خدا آن قدر که باید ایمان نداریم تا بدانیم هیچ یک از نظرسنجی­ها رأی مردم را تعیین نمی­کنند و خدا - که مقلب القلوب است - معطل نظرسنجی نمی­ماند. اگر بین خودمان و خدا این بزرگوار را اصلح می­دانیم موظفیم با تمام توان برای ایشان تبلیغ کنیم و نگوییم که ایشان چون آرام است به درد نمی­خورد یا چون لاغر است فلان یا چون ... یا چون رأی نمی­آورد. خب اگر ما برای اصلح تبلیغ کنیم به خواست خدا اصلح، مقبول می­شود. ای کاش به جای محاسبات مادی، کمی خدا را لحاظ می­کردیم.

این مطلب را نوشتم برای تقدیر از مجاهدت شجاعانه استاد حداد عادل در دو مناظره اخیر که احساس می­شود به دلیل جنجالی نبودن شخصیت ایشان، به شدت مظلوم واقع شده­اند. ای کاش این نگاشته، قدمی هرچند کوچک باشد برای ادای دین آن مرد بزرگ بر ذمّه من. مردی که آنگاه که کتاب «فرهنگ برهنگی، برهنگی فرهنگی» اش را خواندم به گوشه­ای از ارزش و عمق شخصیتش پی بردم.

خدا این بزرگ­مرد را برای اسلام و انقلاب حفظ کند.